تبليغاتX
ترنم
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...


 

سرد تب درار و سراسر غریب!!!

صدای نگاهت به پاهای بی رمق

هر دم که می گذرد باز تکرار می شود

من مدتی ست در اندیشه های تو

جایی برای سرودن نمی بینم

گویی که در تمام خاطره های سبزمان

مثل تمام بهارها خزان شدیم

تقصیر هر گناه می کنی ام شاید شود روزی

تسکین افکار درون سرت شوم

من در میان علفزارهای باورم

از هر ترانه ی آشنا فراریم

گویی که در تمام غزلها محو و مرده ام

مردن. که اتفاق جدیدی نمی شود...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:54  توسط مریم  |