ز گرمي ان نيز دوباره بهار مي شود
ببين كه تازه شدم مست بوي شاخه گلي
ببين كه خيابان شهر منم بر شده از سنبل
دل گرفته ي من هواي خوشي دارد
عجب كه زمن هفتسين مي خواهد
براي چيدن آن سراغ تو مي آيم
كه سيب سرخ دلت را براي خود گيرم
دلم براي تو اي نازنين تنگ است
بيا كه بي مددت سفره ام ششسين است
سال نو مبارک

برایت بهاری آرزو میکنم که شکوفه هایش پاسخگو باشد تگرگ را....
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم...
<<فریدون مشیری>>
دلم تنگ است.....
دلم مي سوزد از باغي که مي سوزد....،
نه بيداري...،
نه ديداري....،
نه دستي بر سر ياري.....
مرا آشفته مي سازد،
چنين آشفته بازاري....!!!