تبليغاتX
ترنم
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...


هواي سرد دلم انگار گرم مي شود


ز گرمي ان نيز دوباره بهار مي شود


ببين كه تازه شدم مست بوي شاخه گلي

 
ببين كه خيابان شهر منم بر شده از سنبل


دل گرفته ي من هواي خوشي دارد


عجب كه زمن هفتسين مي خواهد


براي چيدن آن سراغ تو مي آيم


كه سيب سرخ دلت را براي خود گيرم


دلم براي تو  اي نازنين تنگ است


بيا كه بي مددت سفره ام ششسين است 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 19:14  توسط مریم  | 

سلام و

سال نو مبارک

 

برایت بهاری آرزو میکنم که شکوفه هایش پاسخگو باشد تگرگ را....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:59  توسط مریم  | 

نه به ابر

  نه به آب

  نه به برگ

   نه به این آبی آرام بلند

   نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

      من به این جمله نمی اندیشم

   به تو می اندیشم

   ای سراپا همه خوبی

    تک و تنها به تو می اندیشم...

 

  <<فریدون مشیری>>

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:27  توسط مریم  | 

 

دلم تنگ است.....

 دلم مي سوزد از باغي که مي سوزد....،

 نه بيداري...،

نه ديداري....،

نه دستي بر سر ياري.....

مرا آشفته مي سازد،

چنين آشفته بازاري....!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:53  توسط مریم  |